تبلیغات
GOD OF WAR - تاریخچه یGOD OF WAR
افسانه ی کریتوس

جنگ اسپارتان و بارباریان

این جنگ شروع ماجراهای پرفراز و نشیب کریتوس و اسپارتان بود. جنگی که سرنوشت اسپارتانی‌ها و کریتوس را تغییر داد. کریتوس در میدان نبرد دریافت که لشگر بارباریان چندین برابر عظیم‌تر از اسپارتانی‌هاست ولی راه برگشتی وجود نداشت. کریتوس عازم جنگ شد ولی قدرت بسیار لشگر مقابل باعث از پای درآمدن کریتوس شد. لشکریان باربارها خیلی زود تمام اسپارتانی ها را تار و مار کردند. سرنوشت کریتوس تا بدینجا این بود که شاه باربارها روی سینه او بایستد و پتک عظیم خود را برای فرود آوردن روی کراتوس بالا ببرد ولی ...

 ورود خدای جنگ به سرنوشت کریتوس

کریتوس وقتی خود را مقابل قدرت دشمن ناتوان و عاجز دید از خدای جنگ کمک خواست. او نام خدای جنگ "آریس" را صدا زد تا به او کمک کند. او به آریس سجده کرد و در مقابل کمک آریس و شکست دادن دشمن پیمان بست که از این به بعد بنده او خواهد بود و به فرمان او هرکجا را که بخواهد به آتش خواهد کشید. آریس هدیه‌ای به او داد و این هدیه یک شمشیر دوتایی با قدرت خدای جنگ به نام "Blade of chaos" بود. این شمشیر به دست‌های او زنجیر شد تا فقط آریس بتواند آنها را از دست او رها کند.

روح اسپارتا

کریتوس قبل از اینکه بنده خدای جنگ شود ازدواج کرده بود صاحب یک دختر بود. زن او دقیقا نقطه مخالف کریتوس بود و با اعمال او به شدت مخالف بود. به این علت که حتی کریتوس فراموش کرده‌بود که خانواده‌ای دارد و فقط به فکر شکوه اسپارتا بود. کریتوس به قدری جاه طلب بود که حتی به درخواست آریس مبنی بر حمله به دهکده اسپارتان هم تن داد. دهکده‌ای که در آن متولد شده بود. او وارد دهکده شد و دستور تخریب و کشتن همه افراد دهکده را صادر کرد. بعد از تخریب کامل دهکده کریتوس به جلوی معبد اسپارتان رسید. در جلوی معبد پیرزنی پیشگو جلوی او را گرفت و به او اخطار کرد که در داخل معبد سرنوشت شومی در انتظار اوست و او را منع کرد.ولی کریتوس پیشگو را کنار زد و داخل شد.شروع به قتل و پاره پاره کردن مردم داخل معبد کرد و وقتی دست از کشتنشان کشید که بدن بیجان زن و دخترش را زیر پاهایش مشاهده کرد. آریس به او گفت ناراحت نباشد چون او بزودی جنگجوی بزرگی خواهد شد.وقتی کریتوس از معبد خارج شد پیشگو نزد او آمد و او را به این صورت سحر کرد که خاکستر زن و فرزندانش همیشه بروی بدن او بماند تا وقتی هرکس او را ببیند متوجه جنایات و اعمال زشت او شود.و از آن به بعد رنگ او سفید شد.بعد از این ماجرا بود که روح اسپارتا بوجود آمد و هر کسی که او را میدید از او فرار می‌کرد.

 کشتن خدای جنگ و جانشینی او به عنوان خدای جنگ

بعد از آن واقعه افسردگی به سراغش آمد و پیش آتنا رفت.آتنا دختر زئوس و خواهر آریس بود که آریس به شهر او یعنی آتن حمله کرده بود.کریتوس از آتنا خواست تا عذاب را از وجود او پاک کند.آتنا به او گفت اگر شهر او را از دست آریس نجات دهد و آریس را نابود کند خدایان گناهان او را خواهند بخشید.کراتوس به آتن رفت و آریس را دید که مشغول تخریب شهر بود.آتنا به او گفت که تنها راه شکست یک خدا به دست یک انسان استفاده از جعبه پاندورا است.جعبه پاندورا جعبه ای در معبد پاندوراست که هر یک از خدایان قدرتی از قدرتهای خود را در آن قرار داده و آن را در معبد پاندورا قرار داده اند.(در مورد معبد پاندورا بعد مفصل صحبت میکنم).معبد پاندورا در دشت ارواح گمشده و توسط زئوس به پشت کرونوس پدر زئوس زنجیر شده.آتنا به او گفت که فقط معجزه آتن که یک زن است میتواند درب دشت ارواح گمشده را باز کند.او به معبد معجزه رفت و معجزه آتن را نجات داد و او درب صحرای ارواح گمشده را برای کریتوس باز کرد درمعبد معجزه پیرمردی را دید که مشغول کندن قبری بود...

کراتوس به آنجا رفت.آتنا به او گفت که برای ورود به عمیقترین جاهای صحرا از موانعی بگذرد و اولین آنها از بین بردن سه عدد سایرن (siren) است(زن شبح مانندی که راه پیدا کردن او گوش دادن به آواز اوست).کریتوس به راهش در دشت ادامه داد تا به صوری رسید.بر آن دمید و کرونوس به سمت او آمد.کرونوس به حدی بزرگ بود که کراتوس به زحمت نصف یکی از دندانهای او میشد(البته نیشش رو که باز نکرده بود! این مثاله). 3 روز طول کشید تا کریتوس به معبد رسید.حالا باید به بالاترین مکان معبد میرفت.وقتی جلوی دروازه معبد رسید نگهبان دروازه را دید او به کراتوس گفت که تا بحال هیچکس زنده از آنجا برنگشته.

نگهبان دروازه را برای او باز کرد و کراتوس وارد شد.لوحی را مشاهده کرد که نام معمار خدایان و سازنده معبد را نوشته بود.پاتروس وردس سوم.بلاخره کریتوس بعد از پشت سرگذاشتن موانع و معماهای معبد به جعبه پاندورا دست یافت.جعبه ای که سه قدرت از سه خدای اصلی یونان را در خود داشت. زئوس - پوزیدون و هیدس.کراتوس بعد از 1000 سال رنگ خورشید را بر جعبه پاندورا تاباند.ولی آریس که متوجه قضیه شد چوبی را از آتن به سمت او پرتاب کرد و دست کریتوس از جعبه جدا شد و مرد.کریتوس به دنیای مردگان رفت. در آنجا ناخدای کشتی که هیدرا به آن حمله کرده بود جان کراتوس را نجات داد.خود کراتوس باعث مرگ او شده بود ولی اینبار توسط او نجات یافت و برای بار دوم ناخدا را به اعماق دنیای زیر زمین فرستاد.کراتوس با خوش شناسی تمام نجات یافته بود.او به بالاترین مکان دنیای زیر زمین رفت.طنابی از بالا به پایین افتاد و کراتوس از آن بالا رفت.او از همان قبری که پیرمرد در معبد معجزه می‌کند بیرون آمد...خدای خدایان و پدر کریتوس به شکل پیرمردی جان او را نجات داده بود ولی کریتوس هنوز نمیدانست که حتی زئوس پدر اوست.او به داخل شهر رفت و آریس را دید... آریس جعبه را در دست داشت و رو به زئوس میگفت: "میبینی پدر.تو خواستی آتن رو نجات بدی ولی حال هم آتن در چنگ من است و هم جعبه پاندورا..."

کریتوس با صاعقه زئوس جعبه را از دست او جدا کرد و بعد از گذشت هزار سال برای اولین بار قدرت خدایان نمایان شد.کراتوس صاحب این قدرت شد و به حدی بزرگ شد که به اندازه آریس رسید.انسانی با قدرت خدایی... جنگ آخر آغاز شد و کراتوس در راند اول! توانست آریس را شکست دهد ولی شمشیرها افسونی شده بود که نمیتوانست آریس را نابود کند.آریس کراتوس را به عالم توهم برد تا با نشان دادن کشته شدن دختر و همسر به دست خودش او را عذاب دهد.چندین موجود به شکل کراتوس به دختر و همسرش حمله کردند ولی کراتوس جانانه در مقابل آنها ایستاد و خانواده اش را نجات داد.رو به آریس کرد و گفت من خانواده ام را نجات دادم ولی آریس شمشیرها را از او گرفت و دختر و فرزندش را کشت.کریتوس به عالم واقعیت برگشت بدون شمشیرهای دگرگونی.این یعنی اینکه آریس اشتباه بزرگی کرده بود و به دست خودش زنجیرهای اسارت را از دست کریتوس باز کرده بود. و بعد خدایان آخرین هدیه خود را به کراتوس اهدا کردند.Blade of The Gods. شمشیر خدایان - کراتوس با تمام وجود شمشیر را در سینه آریس فرو کرد و خدای جنگ نابود شد...

بعد از آن واقعه کراتوس نزد آتنا آمد و از او خواهش کرد این عذاب را از وجود او پاک کند ولی آتنا به او گفت نه انسان نه خدا هیچ کس نمیتواند خاطره اعمال را از ذهن او پاک کند.کراتوس به بالاترین صخره کوه المپ رفت و خود را از آن به پایین پرتاب کرد...ولی خدایان او را بالا آوردند و آتنا به او گفت یک تخت در عرش المپ خالی است.تاج و تخت خدای جنگ.آتنا شمشیر Blade of Athena را به او داد و او را به عنوان خدای جنگ معرفی کرد...