تبلیغات
GOD OF WAR - خدای جنگ 2
افسانه ی کریتوس


کراتوس با وجود این که به مقام خدای جنگ دست یافته است،اما از آنجا که او یک انسان میرا بوده که با شکست Ares به این مقام نائل آمد،لذا تمام خدایان ساکن کوه المپ به چشم تحقیر و سرزنش به او نگاه می کردند.اما کراتوس هیچ نیازی به آن ها نداشت و تمام وقت خود را بر روی زمین به لشکر اسپارتا اختصاص داده و در قساوت و خشونت حتی از Ares نیز پیشی جسته بود.لشگر اسپارتا نبرد عظیمی را آغاز کرده و در حالی که کراتوس از جایگاهش در کوه المپیوس آن ها را می کرد،شهر ها را یکی پس از دیگری به تصرف خود در می آوردند.
روزی در هنگامکه کراتوس برای تصرف شهر Rhodes آماده می شد،آتنا نزد آو آمد و درخواست کرد به این نبرد خونین خاتمه دهد و کراتوس با اشاره به این مطلب که به هیچ کس نیازی ندارد او را کنار زده و رهسپار شهر Rhodes بر روی زمین می شود و به محض رسیدن به شهر همانند Ares در شهر آتن شروع به ویران و نابود ساختن جای جای شهر می کند.ناگهان آتنا در هیبت یک مرغ دریایی ظاهر شده و با استفاده از نیروی جادویی ضمن برگداندن کراتوس به اندازه سابق و گرفتن بیشتر نیروهای خدایی او،سراغ مجسمه ی غول پیکر Rhodes رفته و با جان بخشیدن به آن،مجسمه را رهسپار نبرد علیه کراتوس می کند.البته قدرت کراتوس ماورای تصور خدایان می بوده و او با وجود این که نسبت به قبل بسیار ضعیف تر شده بود،باز هم از پس این رقابت برآمده و در چند نبرد پیاپی مجسمه عظیم الجثه را شکست داد.تا این که در نبرد نهایی مقابل مجسمه قرار میگیرد.در این جا زئوس دست به یک تدبیر کارساز می زند و با فرستادنBladeOfOlympus(شمشیری که زئوس در جنگ بوسیله آن تایتان ها و کرونوس را شکست داده بود)در ظاهر سعی می کند به کراتوس کمک کند.اما قضیه چیز دیگری بود.زیرا کراتوس جهت استفاده از آن مجبور شده بود باقی مانده قدرت خدایی خود را نیز از دست داده و تمام آن قدرت ها را به شمشیر الیمپوس منتقل کند و آن را به حداکثر قدرت خود برسانــــــــــــــد.
کراتوس به وسیله اسلحه جدیدش موفق شد مچسمه را از بین ببرد.اما دست این غول عظیم الجثه در حال سقوط بر روی کراتوس افتاد و او را که دیگر هیچ یک از قدرت های سلبق خود را نداشت به سختی مجروح ساخته و در مقابل لشکریان اسپارتا نقش زمین نمود.در حالی که کراتوس تلو تلو خوران به سمت شمشیرش در حال حرکت بود،زئوس ظاهر شد و BladeOfOlympus پرقدرت شده را در اختیار خود گرفت.ظاهرا از آنجا که آتنا از توقف وحشی گری و خشونت کراتوس انصراف داده بود،خود زئوس مجبور شده بود شخصا وارد عمل شود.او به کراتوس در آخرین لحظات شانس دیگری داد که تا ابد مطیعش بوده و به او خدمت کند.اما کراتوس نپذیرفت و زئوس با فریاد"تو هرگز فرمانروای الیمپوس نخواهی شد"با ضربه ی شمشیر سینه ی کراتوس را شکافت و او را کشت.
در حالی که کراتوس برای دومین بار به سمت Hades سقوط می کرد،کمک غیر متظره ای دریافت کرد:Gaia مادر زمین.کسی که گویا تمام مدت مراقب و نظاره گر کراتوس بوده.او زخم های کراتوس را التیام می بخشد و به او می گوید اگر می خواهد سرنوشت را تغییر دهد،باید در جستجوی سه خواهر سرنوشت باشد