تبلیغات
GOD OF WAR - آتنا
افسانه ی کریتوس
آتنا

توضیح : الهه ی خرد ، جنگ ، هنر ، صنعت ، عدالت و مهارت .فرزند مورد علاقه ی زئوس.

داستان مدوسا ( medusa )و آتنا :

مدوسا زن خیلی زیبایی بوده که در آتن زندگی میکرده .  او به زیبایی خودش خیلی افتخار میکرده ، به طوری که تنها چیزی که درموردش حرف میزد ، خودش بود و خلاصه کشته مرده ی خودش بوده .

یک روز مدوسا همراه با چند نفر دیگه به معبد پارتنون میره . وقتی که وارد معبد میشن ، همه از زیبایی معبد حیرت زده میشن . همه ، به جز مدوسا . مدوسا فکر میکرد که خودش میتونه مجسمه هایی خیلی بهتر از مجسمه هایی که داخل معبد بود درست کنه . وقتی کار های هنری آتنا رو دید ، با خودش گفت کار های خودش خیلی بهتر از اوناست و خلاصه فکر میکرده که از همه نظر از آتنا بهتره .

در آخر وقتی مجسمه ی خود آتنا رو میبینه با خوشحالی به همه میگه که خودش خیلی زیبا تر از آتناست ژس حتما یک روز برای اون هم یک معبد میسازند . 

وقتی مدوسا این حرف رو میزنه ، ناگهان اطرافیانش رنگشون میپره ، کاهنی که صدای مدوسا رو میشنوه از جا میپره و همه ی افراد داخل معبد که این حرف رو شنیده بودن از معبد خارج میشن . همه به جز مدوسا که اونقدر مشغول تحسین تصویر خودش در یک در برنزی بود متوجه این اتفاقات نشد .

ناگهان ، انعکاس تصویری که مدوسا از خودش روی در میدید ، تبدیل به تصویر آتنا شد . آتنا با عصبانیت به مدوسا گفت : " دختره ی احمق ! فکر میکنی که از من زیبا تری ؟ من شک دارم که این درست باشه . و حتی اگه درست هم بود ، زندگی بیشتر از فقط زیبا بودنه ، در حالی که تو تنها کاری که میکنی اینه که به تمجید خودت بپردازی ! "

مدوسا سعی میکنه از خودش دفاع کنه ولی آتنا ساکتش میکنه و میگه :

" زیبایی در فانی ها خیلی سریع از بین میره . زیبایی ، بیماری ها رو خوب نمیکنه ، به بیسواد ها آموزش نمیده یا گرسنه ها رو سیر نمیکنه ! و حالا با قدرت من ، زیبایی تو به طور کامل از بین میره . سرنوشت تو به دیگران یاد میده که غرورشونو کنترل کنن ."

بعد از این که آتنا این حرف ها رو میزنه ، مدوسا تبدیل به یک هیولای زشت میشه . مو هاش هم تبدیل به مار میشن . 

" مدوسا ، این اتفاق برای غروری که داشتی افتاد . الان چهرت اونقدر زشت شده که هر آدمی که به تو نگاه کنه تبدیل به مجسمه ی سنگی میشه . حتی خودت هم دیگه نمیتونی به تصویر خودت در آینه نگاه کنی ، چون در اون صورت تبدیل به سنگ خواهی شد . "

و بعد آتنا اون رو پیش دو خواهر گورگون ( در آخر زمین ) میفرسته که کور بودن تا پیش اونا زندگی کنه . 

نکته : خواهران گورگون دو تا هیولا بودن . اون ها هم به جای مو روی سرشون مار داشتن .